تاريخ : یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳٩٤

شباهت موسیقی و جشن:


نخستین پنداره در ابتدای کتاب لرتا-رکب با طرح این سؤال مطرح می‏شود که:"اگر جشن و موسیقی همراه هم می‏آیند آیا به این دلیل ساده نیست که به هم شبیه هستند؟" (7:1994).ابعاد مختلف این شباهت را،مؤلّف در صفحات بعد مورد بررسی قرار می‏دهد. جشن و موسیقی هر دو در زمان رخ می‏دهند.دومی،همان‏گونه که غالبا از آن صحبت می‏شود، یک هنر زمانی است و خود را از این جهت به روشنی از پاره‏ای هنرهای دیگر،مثلا هنرهای‏ تجسمی،که هنرهای مکانی محسوب می‏شوند متمایز می‏کند.وقوع یک روی‏داد موسیقایی و دریافت آن،نیاز به گذر زمان دارد.یکی از عوامل پایه‏ای این هنر،یعنی ریتم،تجسم این گذر زمان است.جشن نیز هنر سازمان‏دهی یک روی‏داد در بستر زمان است.هم‏چون موسیقی،این‏ یکی هم براساس یک طرح کلی اجرا می‏شود و بداهه‏پردازی در آن سهم دارد.به عبارت دیگر، جشن برانگیزانندهء یک نوع شادی متناقض‏نما(پارادوکسال)و نهادی زایندهء خودانگیختگی است‏ ( Ibid:13 ).ازاین‏رو،به عنوان یک نهاد،می‏توان جشن را با یک نظام موسیقایی(یعنی‏ مجموعهء هم‏آهنگ و یک پارچه‏ای از قواعد و ارزش‏ها)،و ظرفیت آن را برای ایجاد یا پذیرش‏ رفتارهای خودانگیخته با امکانات زوایای این نظام موسیقیایی مقایسه کرد.در چارچوب قواعد ضمنی یا صریح یک نظام یا یک شکل موسیقایی،هم نظام و هم شکل امکان خلاقیت به موسیقی‏دان‏ عرضه می‏کنند.
طرح کلی برای برگزاری جشن در همه فرهنگ‏های ایرانی وجود دارد.اما در این‏جا هم، تقریبا مثل همهء موارد مشابه در همه جای دنیا،طرح یک الگوی ذهین است که هم‏چون همهء قانون‏مندی‏های آئینی از چنان سیالیتی برخوردار است که هرگز عینا به وقوع نمی‏پیوندد.این‏ الگویی است که به صورت آرمانی وجود دارد و به علت عدم صراحت‏اش،که ناشی از تبدیل‏ نشدن آن به یک قانون مکتوب است،به انجماد تن نمی‏دهد.نظام‏های موسیقیایی نیز تقریبا همه،این‏چنین‏اند،به ویژه آن‏هایی که قوانین‏شان به صورت ضمنی وجود دارند،بدون آن که به‏ بیان لفظی درآمده باشد.این،در حالی است که الگوی ذهین مبنای تقریبا همه نوع‏ بداهه‏پردازی در عرصهء موسیقی است.به نظر می‏رسد که هرگونه خلق فی البداهه موسیقایی‏ براساس الگو یا الگوهایی صورت می‏گیرد که تنها از یک نمای کلی برخوردارند و نه از اساس‏ یک قطعهء موسیقی مشخص و تثبیت شده

‏2.این که یک فرایند قطعی و غیر قابل تخطی در جشن‏ وجود ندارد را از مشکلی که مردم‏شناس در کسب اطلاع دقیق از اطلاع‏رسان‏های محلی با آن‏ مواجه می‏شود می‏توان فهمید.روشن‏ترین توضیحی که از یک اطلاع‏رسان می‏شنویم خیلی زود توسط خود او در جزئیات نقض می‏شود:"گاهی هم می‏شود که..."،"بعضی‏ها این کار را نمی‏کنند..."،"همیشه نه،اما..."و از این‏گونه اصلاحات به ظاهر کوچک که گاه منجر به‏ سرگردانی بزرگ مردم‏شناس می‏شود.با این حال،آن‏چه اهمیت دارد امکان بداهه‏پردازی در شرایط خاص و با توجه به امکانات و موقعیت‏های ویژه و با در نظر داشتن خطوط کلی الگو تا حد ممکن است.


3.این خطوط کلی در سنت مازندرانی به این شکل ترسیم می‏شود که جشن در طی روز در فضای باز(حیاط خانه)و با دسته موسیقی لوطی‏ها(سرنا و نقاره،یا سرنا و دهل)که با رقص‏ خود لوطی‏ها یا مهمانان همراه است،صورت می‏گیرد و بعد از غروب آفتاب داخل خانه با تشکیل مجالس مختلف،برحسب جنسیت و سن مهمانان،و به همراهی موسیقی مجلسی‏ (آواز،دوتار،کمانچه و نی چوپان)ادامه می‏یابد(فاطمی،1381 الف:73-76).در تهران سنتی، عروسی‏هایی که در حیاط خانه‏ها و به همراهی مطرب‏های روحوضی برگزار می‏شد از شش‏ بعد از ظهر تا نیمه شب به هنرنمایی مطرب‏های موسیقی‏دان اختصاص داشت و از نیمه شب، پس از صرف شام،به هنرنمایی مطرب‏های هنرپیشه که به اجرای نمایش‏های سیاه بازی‏ می‏پرداختند(فاطمی،1381 ب:116-117).در شهر هرات و در زمان تحقیق جان بیلی نیز جشن عروسی از حدود شش بعد از ظهر در حیاط خانه برگزار می‏شده و در مرحلهء اول،قبل‏ از شام،که تا ساعت هشت و سی دقیقه یا نه شب طول می‏کشیده،مهمانان چای می‏نوشیده‏اند و تقریبا در سکوت به موسیقی گوش می‏داده‏اند.پس از شام مجلس سبک‏تر و بانشاطتر می‏شده و نوبت رقص مهمانان و اجرای نمایش‏های کوچک فرا می‏رسیده است.مرحلهء بعد، تخت داماد بوده که طی آن داماد را به مجلس مردانه می‏آورده‏اند و یا اجرای چند ترانهء مخصوص و انجام بعضی اعمال آئینی او را روانه مجلس زنانه می‏کرده‏اند.پس از آن دوباره‏ رقص و نمایش آغاز می‏شده و سرانجام مجلس با اجرای موسیقی سنگین و غزل‏های مذهبی به‏ پایان می‏رسیده است( Baily 1988:127-129 ).
اما مهم‏ترین شباهت این است که جشن نیز هم‏چون موسیقی دارای لحظه‏های اوج و فرود است،لحظه‏های قوی و ضعیف و لحظه‏های تنش و آرامش.برای نمونه می‏توان مرحلهء بین شام و تخت داماد در جشن‏های مورد اشارهء بیلی در هرات به عنوان نقطه اوج جشن و مرحلهء پس از غروب آفتاب و پس از شام،به ترتیب در جشن‏های مازندرانی و تهرانی،به‏ عنوان لحظات آرامش جشن را ذکر کرد.این مقایسه فقط وقتی که جشن و موسیقی را به‏ عنوان دو ماهیت مستقل از هم در نظر می‏گیریم معتبر نیست،بلکه به نظر می‏رسد که حتی‏ لحظه‏های متمایز در جشن تا حدود زیادی منطبق بر لحظه‏های مشابه در فرایند موسیقایی‏ جشن می‏شوند.هم‏چون مورد موسیقی لائوتاری‏ها(کولی‏ها)رومانیایی،که لرتا-ژکب‏ شاهد آن بوده است(1994:108)،موسیقی لوطی‏های مازندرانی از قانون ازدیاد سرعت‏ تدریجی تبعیت می‏کند و این ازدیاد سرعت،در هر نوبت اجرا،با گرم شدن مجلس و اوج‏ گرفتن جشن هم‏آهنگ است.فرایند افزایش سرعت در اجرای موسیقی را می‏توان در مروگی‏ (یا مورگی)و بخارچه،دو رپرتوار قدیمی از جشن‏های مردم بخارا،و حتی گاه در رپرتوار مطرب‏های تهرانی نیز یافت.4
آن‏چه در مورد شباهت موسیقی و جشن گفته شد متکی بر ماهیت جشن هم چون‏ روی دادی قابل سازمان‏دهی شدن در زمان بود.در این زمینه،می‏توان اعتراض کرد که‏ ویژگی‏های برشمرده شده برای جشن به همه روی‏دادهای از این دست قابل تعمیم است،اما همه این روی‏دادها با موسیقی همراه نیستند.آئین‏های مختلف هم‏چون جشن در زمان رخ‏ می‏دهند و همه از طرح‏های کلی‏ای برخوردارند که قابل تغییرند و به بداهه‏پردازی میدان‏ می‏دهند.گرچه این که بسیاری از آئین‏ها با موسیقی همراه‏اند واقعیتی روشن است اما این را هم‏ نمی‏توان انکار کرد که آئین‏های فاقد موسیقی نیز فراوان‏اند.نکتهء مهم شاید همین نزدیکی‏ طبیعت همهء روی‏دادهایی باشد که در زمان و به صورت سازمان‏دهی شده رخ می‏دهند.اگر هم‏ پندارهء لرتا-ژکب دربارهء مشابهت جشن و موسیقی برای توجیه حضور دومی در اولی رد جایی‏ که با پدیده‏ای خاص سروکار داریم،بیش از حد عمومی باشد،به هر حا نکته‏ای که وی مطرح‏ می‏کند،از ارزش قابل توجهی در آن‏چه به معناشناسی موسیقایی ارتباط پیدا می‏کند برخوردار است.آیا معنای موسیقی همان معنای روی داد سازمان‏دهی شده نیست؟به ویژه روی‏دادی که‏ در اصل،بدون آن که نتیجهء عینی یا ملموسی از فرآیند آن حاصل شود،هدف درگیر کردن‏ عواطف شرکت‏کنندگان در خود را به شیوه‏ای موزون و سازمان‏دهی شده دنبال می‏کند؟و در این راه از لحظه‏های آمادگی،اوج،فرود،تنش و آرامش گذر می‏کند،تا سرانجام به نتیجه‏ای‏ ذهنی نایل شود؟همین جا است که آئین‏ها و جشن‏ها با اهداف بیشتر نمادین و ذهنی خود از انواع دیگر روی‏دادهای سازمان‏دهی شده متمایز می‏شوند.اجرای یک طرح عمرانی یا اقتصادی‏ نیز یک رویداد سازمان‏دهی شده است،اما این روی‏داد،با طرح مکتوب و تثبیت شده‏اش که‏ دیگر یک الگوی ذهنی سیال نیست،با دقتی که اجرای آن می‏طلبد و ازاین‏رو محدوده بداهه‏پردازی را تنگ می‏کند و با نتیجه عینی و روشنی که هدف قرار داده است،خود را از جشن و آئین‏ها متمایز می‏کند.و در نهایت،آیا به دلیل همین عدم شباهت این طرح‏ها با موسیقی نیست که همراهی موسیقی با آن‏ها مطرح نمی‏شود؟



ارسال توسط بلوخین گرجی

اسلایدر

دانلود فیلم