تاريخ : دوشنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٥

سرگذشت حجت غلامی

داستان حجت غلامی در هزارجریب ،  منطقه ی ییلاقی شهرستان نکا در استان مازندران بین سالهای 1320 تا 1325 شمسی اتفاق افتاد. در آن زمان شخصی به نام میر عبد العلی هاشمی لَمِردی از طرف دولت بعنوان مسئول رسیدگی به امور 54 روستای هزار جریب انتصاب شده بود. او به همراه باباجان طاهری ، قدرت خان یخکشی ، و ریش سفید های روستاها ، منطقه را اداره مینمودند . هنگامی که رضا شاه ایران را ترک کرد ، کشور دچار هرج و مرج شد. این موج هرج و مرج به منطقه هزارجریب هم رسید. دزدان و یاغیان امنیت منطقه هزارجریب را به مخاطره انداختند .  با توجه به اوضاع پیش آمده ، میر عبدالعلی هاشمی و همراهانش تصمیم گرفتند گروهی تحت عنوان گروه امنیه هزارجریب تشکیل داده و امنیت را به هزار جریب بازگردانند . لذا طی مکاتبات و مراجعاتی به والی مازندران در شهر ساری و سپس مراجعه به تهران موفق شدند مجوز تاسیس و مسلح نمودن گروه امنیه هزار جریب را اخذ نمایند. همچنین پس از شور و تجمیع عقاید ، شخصی به نام حجت غلامی را به عنوان مسئول تشکیل و سرپرستی عملیاتی گروه مذکور انتصاب نمودند. حجت غلامی از اهالی روستای غلامی هزارجریب بود. از او به عنوان فردی ورزشکار ، انسان دوست، و دهقانی پرتلاش یاد میکردند. نامزدش که مریم نام داشت ، اهل روستای دیگری به نام پرکلا بود.  او  با تلاش فراوان افراد واجد شرایط را انتخاب کرده و گروه امنیه هزارجریب را تشکیل داد. هسته اصلی گروه ، شخص حجت غلامی، سید عقیل بادابسری معروف به عقیل بادسری ، سید ذکریا هاشمی که پسرعموی میر عبدالعی بود و میر طالب جباری بودند. افراد گروه به مدت یک سال و اندی به بهترین شکل ممکن به وظایف خود عمل نموده و امنیت را به منطقه بازگرداندند. اما ناگهان به دلیل کمبود مواجب و وسوسه های عقیل بادسری اقدام به باجگیری از بزرگان روستاها کردند. بتدیج آنقدر به باجگیری ادامه دادند که هزارجریبی ها اعتراض کردند. سر انجام طی درگیری های مکرر ، گروه منهدم و حجت غلامی دستگیر و محاکمه شد. قبل از انتقال او به زندان قصر قجر تهران، حجت غلامی درخواست نمود تا کل سرگذشت خود را طی شعری خطاب به نامزدش مریم بخواند. این   شعر در تاریخ موسیقی مازندران ماندگار شد.



ارسال توسط بلوخین گرجی

اسلایدر

دانلود فیلم